
جنگ سپاه و روحانیت روندی است که پس از مرگ آقای خمینی آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. سپاه حکومت و رهبری را حق مسلم خود میداند و دلیل موجهی را برای بقای حکومت در دست روحانیت نمی بیند. سپاه میگوید در زمان جنگ ما بودیم که در مقابل دشمن دفاع کردیم و درهنگام خطر مجاهدین خلق، این ما بودیم که از روحانیت دفاع کرده و مجاهدین را سرکوب کردیم ، پس این ما هستیم که باید همه کاره مملکت باشیم. وخلاصه این مائیم که امنیت کشور را بعهده داریم واگر ما نبودیم امروز روحانیت حاکم سرکوب شده بود. در مقابل روحانیت میگوید مردم پشتیبان ما هستند و ما را تقدیس میکنند، اگر ما کنار برویم انگیزه ی مردم برای دفاع از دین و اسلام از بین خواهد رفت در نتیجه سپاه صرفا به یک حاکم نظامی فاسد تبدیل خواهد شد که درمقابل اراده ی مردم روزی ناتوان وشکست خواهد خورد. سپاه این استدلال را قبول دارد لیکن میگوید روحانیت در خدمت سپاه باشد. و روحانیت میگوید خیر سپاه در خدمت روحانیت. وجنگ از همینجا شروع میشود.
سپاه مشغول یارگیری شد. اول رهبررا بسمت خواسته های خود هل دادند. رهبر پس از کش و قوس فراوان از یک آخوند فکلی پیپ بدست و نواندیش و اهل بزم و شعر و موسیقی و… که تکنوکرات های اسلامی مانند موسوی و خاتمی را در زمان ریاست جمهوری خود قبول نداشت و گهگاهی جرئت میکرد مقایل تندروی های آقای خمینی دگراندیشی کند و چندین بار هم از آقای خمینی تشر شنید … این آقا تبدیل شد به یک انقلابی تندرو و دشمن آزادی که هیچگونه نغمه ی مخالفی را بر نمی تابد. اینگونه دگر دیسی صرفا برای حفظ موقعیت رهبری ست. چرا که بطور منطقی آدم تند و تیز و انقلابی با گذشت زمان و بالا رفتن سن و تجربه ، معتدل ومنطقی و ملایم میشود . مانند برادرش هادی خامنه ای و نبوی و میردامادی و عبدی و کروبی و میرحسین موسوی ووو که با گذشت زمان بسمت اعتدال حرکت کرده و میکنند اما عکس این موضوع درست نیست یعنی آدم معتدل و میانه رو هیچوقت بست تندروی و جنون انقلابی گام برنمیدارد جز به یک دلیل و آن حفظ مصالح شخصی و حفظ مقام و موقعیت… و این همان چیزیست که در ایشان اتفاق افتاده. بنظر من تسلیم شدن نا خواسته رهبر در برابر خواسته های سپاه بدو دلیل صورت گرفته :
یکم – نقاط ضعف شخصی ایشان از قبیل اعتیاد و مسایلی از این قبیل است که خیلی هم محرمانه نیست .
دوم- ضعف جبهه روحانیت . در جبهه روحانیون سیاسی تنها شخصیت قوی دو یا سه نفر بیشتر نیستند. بقیه نیز بعلت فساد مالی یا اخلاقی یا ساکتند یا تسلیم. سپاه سعی کرد رفسنجانی را با خود همراه کند و رفسنجانی هم تا حدودی اوایل کار برای تضعیف رهبر با سپاه همکاری میکرد. لیکن کنترل بازی با سپاه از دستش خارج شد اما سعی کرد تسلیم سپاه نشود. سپاه او را تهدید به بی آبروریی کرد و یاران قوی او مانند کرباسچی و عبد الله نوری وبرخی فرماندهان سپاه را حـذف سیاسی و فــیزیکی کردند . باز هم زیر بار نرفت. بعد آبرویی از رفسنجانی در ایران بردند که امروزه مظهر دزدی و رانت خواری و فساد بحساب میآید یعنی تا اسم فساد مالی و دزدی میآید ، مردم متوجه رفسنجانی و خاندانش میشوند و تا آنجا پیش رفت که حتی در انتخابات ششم ، سی ام هم نشد. و سر شکسته و شرمنده برای مدتی از سیاست کنار کشید وپس از چندی با رندی و زنگی به هرم قدرت باز گشت. او میداند تسلیم شدن او مقابل سپاه یعنی تبدیل شدنش به یک مهره بی ارزش مانند یزدی و جنتی و…اما شیخ سودای رهبری را سر دارد.
خاتمی شخص دیگری از روحانیون است که پشتیوانه ی مردمی داشت. او بنا نبود رای بیاورد . قرار شد که روز بعد از انتخابات نتیجه بنفع ناطق نوری اعلام شود لیکن رهبر مقاومت کرد و نگذاشت. بنظر من رهبر از اتنخاب خاتمی بریاست جمهوری در دل خوشحال بود و کمال همکاری را هم با خاتمی میکرد ودر خیلی از بحرانها ، جانب خاتمی را گرفت لیکن یاران خاتمی حجاریان و عبدی و گنجی و… از پیروزی خاتمی هول شدند و تا آنجا پیش رفتند که بجای حرکت آرام بسوی قانونمند کردن کشور ونهادینه کردن آزادی و مهار کردن قدرت اختاپوسی سپاه، به تصفیه حساب شخصی با رفسنجانی و رهبر پرداختند و تا جاییکه رفسنجانی مجبور شد برای حفظ موقعیت خود علیه اصلاحات موضع خشنی بگیرد و رهبر هم دید اصلاح طلبان دشمن او شده اند ترجیح داد در کنار سپاه قرار بگیرد و رهبری را برای خود حفظ کند. هر چه خاتمی و کروبی به یاران خود در پنهان و عیان فریاد زدند کاری به رهبر نداشته باشید و دنبال مطالبات مردم باشید، فایده نکرد که نکرد.در این میان سپاه قشنگ بازی کرد. سپاه از طرفی با دادن اطلاعات به اصلاح طلبان کمک کرد که آبروی رفسنجانی را ببرند و به این ترتیب رفسنجانی را خلع سلاح کرد و از طرف دیگر با ترساندن رهبر از قدرت گرفتن اصلاح طلبان، رهبر را بسمت خود کشید. وبه همین راحتی آن فرصت طلایی با ندانم کاریهای روشنفکران بد سابقه مانند گنجی و عبدی و حجاریان و.. از دست ملت ایران رفت. (و جالب اینکه همین افراد در انتخابات ریاست جمهوری رفسنجانی و احمدی نژاد، تازه متوجه اشتباهات محاسباتی خود شدند و مردم را تشویق به حمایت از رفسنجانی کردند !!! اما خیلی دیر شده بود.)

درنتیجه خاتمی که برای مقابله با سپاه (یا بقول خاتمی مراکز قدرت) روی حمایت غیر علنی رفسنجانی و رهبر حساب میکرد بدین ترتیب با اشتباه تاکتیکی یارانش مانند حجاریان و عبدی و گنجی و… هر دو نیروی مهم را از دست داد و از نظر سیاسی فلج شد در پایان شرمنده از ملت ایران راهی منزل شد لیکن چون آدم با اصالت و سالمی از هر نظر بود، سپاه نتوانست آبرویش را مانند رفسنجانی ببرد. بهمین دلیل محبوبیت خود را نزد مردم حفظ کرد. هنگامیکه برای مقابله با احمدی نژاد دوباره کاندید شد، رهبرروی موافق نشان نداد و چیزهایی به او گفت که خاتـمی بعدا اعلام کرد کاش میتوانسـتم حرفها و توصـیه های رهبری را یازگو کنم !
پس از شکست سیاسی اصلاح طلبان ، سپاه با تمام نیرو به میدان آمد. وکانونهای قدرت را یکی پس از دیگری فتح کرد. و رهبر هم برای حفظ موقعیت خویش تسلیم صددرصد سپاه شد. احمدی نژاد که رییس جمهور منتخب سپاه است، تمامی خواسته های سپاه را پیش میبرد. بودجه های سرسامآور و جنون آمیز سپاه را بدون مشکلی تامین میکند او تنها رییس جمهور پس از انقلاب است که بندرت نام رهبر را بزبان میآورد. و کمتر تملق او را میگویید. در داستان مشایی تا یکهفته اعتنایی به توصیه رهبر نکرد. لیکن رهبر بیش از همه از او حمایت و پشتیبانی میکند و بگفته باهنر اگر توصیه رهبری نبود از وزرای پیشنهادی، 8 نفر بیشتر رای نمی آوردند! سرتاسر کابینه سپاهی و بسیجی است.و تازه بناست 40 سفیر هم عوض شوند که احتمالا اغلبشان سپاهی خواهند بود. امروز می توان گفت که روحانیت در خدمت سپاه است. البته قدرت خارجی هم به کمک سپاه آمده.
یکم : روسیه. آنها ایران را قدرت مهمی برای خود در منطقه میدانند و خوب دارند با مهره ایران در مقابل امریکا و غرب بازی میکنند.
دوم : آمریکا. آنها بعلت نگاه آشتی جویانه اوباما سعی دارند از سربسر گذاشتن و درگیری با یک کشور اسلامی دیگر پرهیز کنند.
لیکن هنوز رفسنجانی و خاتمی وکروبی و … برخی دیگر مقاومت میکنند. رفسنجانی میداند که تنها شانس او برای ماندن در قدرت ایستادن کنار مردم است تا آبروی رفته وبدنامی تصحیح شود. اما بازیرکی گاهی به نعل و گاهی به میخ میکوبد. گاهی از شواریی شدن رهبری و گاهی هم از فرزانگی رهبری میگوید. عده ای از روحانیون موجه ونیز برخی از سپاهیان، برخی علنی و برخی غیر علنی با او همدلی میکنند.
خاتمی و موسوی و کروبی هنوز کنار مردم مقابل اختاپوس سپاه ایستادگی میکنند. تا کی؟
تا وقتی که مردم خسته شوند و آرام بگیرند. آنگاه روزهای سیاهی را در پیش خواهند داشت.
یک نکته مهم باید در پایان گوشزد شود و آن اینکه امروز تمام روحانیت حکومتی، چه آنها که مخالف سپاه و چه آنان که در خدمت خواسته های سپاهند دریافته اند که اوضاع بسمت خطرناکی میرود و اگر تدبیری نیاندیشتد، حکومت را برای همیشه خواهند باخت. همانگونه که مردم را که سالهاست باخته اند. و با این انگیزه یعنی خطر سقوط کامل روحانیت از قدرت ،ممکن است اتحادی به رهبری رفسنجانی و خاتمی و کروبی ومراجع تقلید حکومتی تشکیل شود (حتی ممکن است خامنه ای به آنها بپیوندد) آنگاه موازنه قدرت بهم بخورد و وضع دیگری پیش آید. وشاید در این وسط مردم موفق شوند قدرت را بخود بازگردانند… همه چی امکان دارد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
این ما هستیم که باید از گذشته تلخ، عبرت یگیریم و با عقل و درایت عمل کنیم و بدانیم که دوست کیست؟ دشمن کیست؟ و مصلحت کجاست… چیزی که روشنفکران ما هنوز در تشخیص آن عاجزند.
تحلیل جالبی از اوضاع قدیم و فعلی ایران نوشتید دوست عزیز . من در سایتهای مختلف تحلیل های زیادی خوانده ام و البته معمولا به صورت مقطعی حوادث را بررسی میکنند ( یعنی فقط به حوادث پس از انتخابات و یا قبل از آن و …) و البته گاهی هم مثل شما حوادث دراز مدت را مینویسند . در این برخی مثل آقای نوری زاده واقعا تخیلات خودشان را شدیدا قاطی ماجرا میکنند و برخی هم تمام حرفشان تنفر از حکومت است و اینکه مردم باید به خیابان بریزند و …. اینگونه مسائل است . اما تحلیل شما واقعا اگر نمره ی 20 را به آن ندهیم ، نمره ی 18 هم دور از انصاف نیست و الحق بسیار جالب و هوشمندانه به قضایا نگاه کردید و باید به شما تبریک گفت . من هم در قسمتهایی از موضوع شدیداَ با شما همفکرم . مثلا بسیاری از مردم جامعه فکر میکنند که خامنه ای از نظر سپاه و احمدی نژاد و … خداست و هر کاری میکنند تا رضایت او را بدست آورند . اما من از همان روز اول میدانستم که فرماندهان و رئیس جمهور و … به رهبری همان حسی را دارند که من و شما داریم . یعنی واقعا هیچیک فکر نمیکنیم که خامنه ای قداستی داشته باشد یا نماینده ی خدا بر زمین باشد و این قبیل حرفها ! و این حرفها تنها برای ساختن خوراک انسانهای خر مذهب در جامعه ی ایران امروز است . جامعه ای که بسیاری از مردمش را بسیجیان جوان ، خانواده های سپاه ، خانواده های شهید و مذهبی ، روستائیان ( که متاسفانه اکثراَ عقب نگاه داشته شده اند) و انسانهای مسن و قدیمی تشکیل داده اند . حالا تصور کنید که سپاه برای آنها خوراکی به نام رهبری تهیه میکند ( در صورتی که خودش میداند رهبر ، آخوند سوسلی بیش نیست و فقط تشابه اسمی شدیدی با خمینی دارد ) و هر روز هم بر قداستش می افزاید و کم کم میگویند او خود امام زمان است ! به این ترتیب مردم را میفریبند و از بالا دستوراتشان را به رهبری دیکته میکنند . اما روابط اخیر احمدی نژاد با رهبری ، کم کم دارد گند کار را پیش مردم بالا میاورد . قضایایی مثل مشایی و بوسیدن شانه و رای اعتماد و اینکه رهبر میگوید نظراتش به احمدی نژاد نزدیک تر است و اینکه احمدی نژاد کمتر نام ” مقام معظم رهبری ” را بر زبان می آورد و … . تمام اینها کم کم به مردم نشان میدهد که قضیه از چه قرار است و واقعا فقط باید طرح و نقشه ای پیاده کرد تا از این بحران سکوت خارج شد . چون بهترین زمان ممکن است و اکثریت مردم از تمام مسائل پشت پرده با خبر شده اند و فهمیده اند که سی سال سر کار بوده اند !
خیلی درست است
تحليل بسيار جالبی بود. ای کاش بيشتر در رابطه با خاتمی و دولت او می نوشتيد و ديگر اينکه اين قدرت پشت سپاه چه کسانی هستند. با سپاس فراوان. اهورامزدا ايران را از دشمن، دروق و خشکسالی نگاه دارد!
فوق العاده بود. درک بنده و دوستانم از موقعیت خامنه ای در میان یاران احمدی نژاد نیز همینگونه بود اما پرسشی که برای آن پاسخی نیافته بودیم دلیل حمایت خامنه ای از احمدی نژاد بود که شما بسیار هوشمندانه پاسخ آن را نیز دادید. برای شما آرزوی سبزی و سربلندی می کنم.
Ba Salam, nemidanam shoma baraie tafsiratetan be yek seri etelateh khas dastresi dashtid ya kheir, dar har soorat in chizi az arzesheh tahlileh shoma kam nemikonad,man berasti bavar daram ancheh shoma neveshteied(albateh bad az khandan tahlileh shoma va gharar dadaneh pazelha dar kenareh ham) hamantor ke Behzad neveveshteh man niz tahlihaie faravani az goosheh va kenar khandeh boodam tahlil haii ke be har soorat ashkhaseh besiar agah va siasat shenas neveshteh boodanad,vali tahlileh shoma che basa kameltar va vaghebinaneh boodeh. shoma be tarzeh shegefti in kalafeh sardar gom ra be rahati baz kardid,ghatan az in be bad saiteh shoma yeki az avalin saithahi khahad bood ke be an rojookhaham kard,paiandeh bashid
musavi va karubi ta akhar poshte mardom baghi mimunan , hame dhizo ba ham ghati nakonim, khamenei zamin ta asemun ba emamo khanevadash fargh dare age pash biyofte unaro ham zire soal mibare!
این یکی از بهترین تحلیلهایی بود که تا حالا دیده بودم. البنه ممکن است برخی در بالاترین به این لینک شما + ندهند چون آنها مقاله را سرسری می خوانند و فقط انتظار دارند که توش 200 تا فحش به خامنه ای داده شود …. ولی برای پیروزی باید “بیماری” را درست ریشه یابی کرد، نه اینکه فقط از درد بیماری آخ و ناله نمود.
تحلیل خیلی جالبی بود. لذت بردم از خواندنش. اما از کجا شاهد می شود آورد برای اثبات آن؟ سیاست ایران آنقدر در خفاست که گواه آوردن برای چنین تحلیل هایی بسیار مشکل است.
این خاصیت قدرته در دست افراد بی اخلاق. کثیف ترین و بی رحم ترین افراد، مذهبی ها هستند و از میان آنها بدترین مسلمونا. اتهام قبل از انقلابی ها بی دینی بود که البته در حقیقت نابخردی و بی عدالتی بود. دنیا جنگ های بسیاری به خود دیده که عمدتاً سر لحاف ملا بوده. اما از هرچی بگذریم عامل همگی اختلاف ها بی اخلاقی است. واسه همین اینقدر پیامبر نازل شده و شاخه های دینی بوجود آمده. عامل اصلی امروز ایران بی فرهنگی و بی سوادی مردم و بی اخلاقی دولت برخاسته از همین مردم بی اخلاق و دینی است. مسلمونا متکبر ترین مردمند. فکر می کنند نماز می خونند و روزه می گیرند و عبادت می کنند دیگر جایشان بهشت است و دیگر به حق الناس توجهی نمی کنند. اگه بخوام ریشه یابی اوضاع رو بکنم و مستند حرف بزنم ، مثنوی هفتاد من هم کمه. خلاصه می کنم.
…. داستان از این قراره که آخوندا با اون حرومزادگی که توی شیعه مذهبا سراغ داریم (به پذیریم که هیچ کس مثل شیعه ها دروغ را روا نمی دارد) سر دیگر انقلابیون مبارز با رژیم شاه رو زیر آب کردند و چون همه اونایی که دستشون به خون آلوده شد فقط به دنبال قدرت بودند و نه چیز دیگر و خاصیت قدرت هم نیرنگ و ریا و دروغ به کار بستنه، هر چه بیشتر رقبا را کنار زدند، انحصار طلب تر شدند. همیشه کسی که جنایت می کنه مخصوصاً کسی که آگاهانه و با وجدان بیدار این کار رو می کنه از بر ملاشدن جنایاتش می هراسد. بنابراین این قدرت طلبان یا همدیگر را حذف می کنند یا موقعیتش فراهم نباشد، تهدید می کنند. یا حق السکوت می دهند. ولی کیست که نداند این آتش زیر خاکستر روزی شعله ور نمی شود. خمینی کسی بود که رهبری جریان پیروز نهایی انقلاب را به عهده داشت و دور و بری های او خوب می دانستند که نه شعور سیاسی دارد، نه اقتصادی و نه حتی علمی. پایش هم لب گور. پس بهترین کار این بود که خود را فرمان بردار نشان دهند و منتظر زمان مقتضی باشند. با باتجربه تر شدن سپاهی ها که همون کمیته ای ها و نیروهای مسلح قبل از انقلاب برای براندازی بودند و با پنهان نماند ماه رسوایی کثافت کاری های این آخوندها پشت ابر، چه کسی حاضر می شود فرمانبردار این ملئون ها باشد. اما از آنجایی که این نظام متشکل از افراد خائن و نامرد است، هر گونه مخالفت علنی منجر به حذف مخالف می شد (چنانچه اونهایی که حتی در لفافه اسرار بازگو کردند به سرعت خفقان گرفتند) ، پس کم هزینه ترین راه صبر کردن است تا وقت مقتضی فرا برسد. حال یا از ترس اینکه خون ناحق نریزند یا اصولاً دستشان به گوشت نمی رسد یا از ترس لو رفتن. بهترین راه تظاهر است به خدمت. یکی از این موقعیت ها مرگ خمینی بود، ولی هر کسی امکان و شرایط رهبر شدن را نداشت. خامنه ای، رهبر اعلام شد. شرایط رهبر شدنش بدنبال زمینه سازی برای خلع قدرت منتظری صورت گرفت. کسی فکرش را می کرد خامنه ای رهبر شود؟ نه سن، نه سواد و نه سوابق خدمتی و مرجعیت! رفسنجانی حمایت کرد؟ سپاه؟ آمریکا؟ روسیه؟ من که نمی دونم پشت پرده کی بود ولی اینور پرده یک شبه حجت الاسلام مو سیاه ما، آیت الله مو جو گندمی رهبر می شود!!!! شما فکر می کنید مملکت ما یک صاحب داره؟ ببینید وقتی که این مسایل پیش می آید، نزدیکان این ماجرا از خود می پرسند آیا عدالت است؟ آن دنیا چی؟ سهم ما چی؟ مردم چی؟ خب طبق فرمول اول بحث عده ای حق السکوت می گیرند (آنانی که می دانند اسلام مترسکی بیش نیست و از حضرات آتو دارند و می خواهند داخل بازی باشند)، عده ای تهدید می شوند (چه خداترسان احمق و واقعی و چه بزدلانی که دستشان به جایی بند نیست و از عدم تحمل عواقب، بی خیال قدرت می شوند) و عده ای حذف. می بینیم که اخلاق اینجا حرف اول و آخر را می زند. موسوی جزو اولین قربانیان حذف سیاسی بود، کسی که یا واقعاً یا عامداً یا با تهدید یا با تطمیع کنار گذاشته شد. اما یار ذخیره ای شد تا شاید روزی به کار آید. هاشمی طی 8 سال ریاست جمهوری چه دزدی ها نکرد! دیگران هم کردند، کروبی، رفیقدوست، محسن رضایی، ناطق نوری و لیست پالیز دار و بسیاری دیگر امثال شاهرودی و حتی آبدارچی ها و سرایداران بعنوان محرم راز. خوان گسترده ای است، ما چرا نخوریم، گور بابای اسلام. گروه شکست خورده و دور مانده از قدرت با افشاگری فسادهای طرف دیگر همیشه سعی در برگشتن به صحنه را دارد. می بینید که درام به صورت کلاسیک دارم به قضیه نگاه می کنم. این فرمول تقرییاً در هر جامعه ای کاربرد دارد. بنابراین مهره ناشناس باید. خاتمی حاصل این تاکتیک. نیازی نیست که این مهره حتماً آدم بدی باشد و از او آتو داشته باشیم تا به ساز ما برقصد. فریب دادن واسه همین روزاست دیگه. مثلاً یه هندونه که فلانی ، مملکت داره از دست می ره، تصور کن اسلام نابود می شه و مردم بیچاره می شن. تویی که فقط منجی این ملت خواهی بود، پس بیا به صحنه و با حمایت ما اوضاع رو بهبود بده. خاتمی یک ناشناخته بود، هر احمق دیگه ای می تونست جای اون باشه! اوضاع به سمتی رفته بود که مردم فقط می خواستن ناطق نباشه. مردم ناچار از سرنوشتی شوم و محتوم به خاتمی پناه آوردند. آیا خاتمی با چراغ سبز رهبر آمده بود؟ آیا اپوزیسیون توانسته بود او را تحمیل کند؟ آیا از دست جناح مخالف کنترل درآمده بود؟ هر چی بوده چیزی که معلوم بود خاتمی 8 سال رییس جمهور شد. بنی صدر و رجایی، روسای جمهوری بودند که زیاد دوام نیاوردند! یعنی اینکه خاتمی مجری مورد اعتماد نظام بود!!! باز پای اخلاق وسط می آید. اگر این جناح کارشون درست بود و اگر دزد و فاسد نبودند، چرا به حریف گمنام دیگری باختند؟ قهر مردم بی دلیل نبود. دوره، دوره ارتباطات است. اینترنت، موبایل و شبکه های ماهواره ای + مردمی که در درون این حکومت شاغل بودند. آگاهی سیاسی مردم نسبت به قبل از انقلاب خیلی بیشتر شده بود. دانشگاه آزاد شاید برای پولسازی صاحبانش خلق شد، لاجرم سطح تحصیلات و دانایی را بالا برد. حالا همه می دانستند دین حربه ای بیش برای تحمیق مردم و تطویل حکومت نیست. اون بچه پابرهنه های بسیجی و کمیته ای هم حالا هم بزرگتر شده بودند و ناگزیر چیزهایی دیده بودند که باور نمی کردند. جناح بازنده برای رسیدن مجدد به قدرت چاره ای جز توسل به این عقده ای های تو سری خورده محروم نداشت. نیروهایی که مملکت رو به زعم خودشان از یک جنگ تحمیلی نجات داده بودند، برای پاسداری از دین فراخوانده شدند. آی کجایید ای بسیجیان جان بر کف، که اسلام را در سر زمین اسلام، دارند گردن می زنند.
انتری نژاد زاییده همین راهکار است. قطعاً نادان دیگری که از بغلش چه استفاده ها نمی شد کرد. تهران در مدت کوتاه شهردار بودنش شاهد افتتاح سریع پروژه ها و خدمات گوناگون بود. پس ببینید یک پای پیروزی در قدرت همیشه فریبکاری و ظاهر سازی و مردم را گول زندن است. ناشناخته ای چون خاتمی با حمایت کامل سپاه و بسیج. روشنفکرا اینبار مردم را به بازی گرفتند و با تحریم انتخابات زمینه پیروزی جناح شکست خورده یعنی اصولگرایان را فراهم آوردند. بی جیره و مواجب یا با آگاهی نمی دانم. انتری نژاد به هر حال رییس جمهور شد. حالا مردم پای صندوق رفتند ، خاتمی از دستشون در رفت یا نرفت رییس جمهور شد. پای صندوق نرفتند. این انتر می بایست پیروز می شد که شد. اینا هم که این 4 سال نشون دادند از چه قماشند. سپاه هر چی تونست دزدید. دست روزگار پول نفت بسیاری براشون فراهم کرد. بیخ گوش اسراییل پایگاه نظامی زدند. روسیه کمکشون می کنه؟ نمی دونم. چین کمکشون می کنه نمی دونم. شایدم کار خود اسراییلی ها باشه، سیاست دیگه، فکر می کنید اونا اخلاق دارند؟ القصه ، یکسال مونده به انتخابات 88 و کارنامه دولت بسیار سیاه، پالیزدار روحانیون زیادی رو به لجن می کشونه، اونایی رو که ازشون مدرک داشتن و دیگه چاه ویلشون رو نمی خواستن پر کنند. آخوندای قم هم که بچه های خوبی بودند و مشغول تدریس و عبادت. کله گنده ها هم که با دولت همکاری نمی کردند عمر نوح که ندارند، یکی یکی خدا عمرشون رو میداد به شما. ایران یعنی نیروهای خودی و غیر خودی. سپاه و روحانیت و اغیار. آن یکی بازوی اجرایی و قهر الهی و دیگری خود خدا و آخرت. آخوند بدون سپاه هیچه ولی سپاه بدون آخوند همه کاره. 30 سال زمان استحاله خوبیه برای بعضی ها. دزدی های سپاه با شکست انتری رو میشد. برای همین به هر قیمتی می بایست قدرت را که باز از دست رفته می دیدند می بایست حفظ می کردند. اما اینبار با همیشه فرق داشت. تمام برگ ها بازی شده بود و بازی دیگه حذفی شده بود. پیروزی هر یک به حذف همیشگی طرف مقابل می انجامید. 30 سال تحقیر، تحمیق و آلت دست بودن هر عقده ای رو وامی داره به هر کاری. راه فرار هم که نبود. پس راز بقا در کشتن است. خلاصه کنم چون هیچ جوری نمی شه این مطالب را در چند صفحه تشریح کرد. مجموعه این حوادث از استحاله ای گواهی می ده که این سناریو کاملاً دست سپاه بوده و خامنه ای خامنه ای در حال حاضر آلت دست کودتا چیان شده و اصولاً مردم نقش سیاهی لشکر را دارند و چنانچه بخواهند بیرون بریزند طبق قانون راز بقا، می بایست یا بکشند یا کشته شوند. اگر سپاه موفق به سرکوب معترضان شود، حرکت بعدی حذف فیزیکی آنان است تا با خیالی آسوده به گسترش قدرت خود ادامه دهند. مسلماً این کار را به تنهایی نمی توانند بکنند. چین و روسیه هم در این ماجرا کمک هستند. از جنگ هم هراسی ندراند. آخوندها هم چاره ای ندارند جز در پشت مردم سنگر بگیرند. اصولاً تخم ندارند که کاری بکنند. سیاست حکم می کنه این تتمه آبرویی که از روحانیت قم باقی مانده با نیروی مردم ترکیب بشه تا هم با غلبه بر روحانی حاکم و هم سپاه قدرت طلب با حداقل هزینه به سمت جامعه ای با اخلاق و سکولار گام برداریم. بنابراین هیچ یک از افراد سیاسی امروز از گزند فساد در امان نبوده اند. آنهایی هم که ما فکر می کنیم سالم مانده اند، یا فرصت نیافته اند یا زمان را مناسب ندیده اند. تنها باید در نظر داشت اوضاع حاضر بسیار بحرانی و خطرناک است برای ایران (خطر جنگ و تجزیه در صورت تداوم دولت کودتا) و تنها راه نجات حمایت از تنها جنبش حاضر یعنی جنبش سبز است. بعد از پیروزی انشا الله خدمت آقای کروبی و موسوی و خاتمی هم باید رسید. به امید آن روز که اخلاق بر قدرت افسار بزنه. این مملکت نوبتیه. انشالله نوبت حاکمان بالیاقت هم برسه. اگر لایقش باشیم. پاینده ایرانی
یک کم تخیلی بود ولی ایول داشت.
مثلا سپاه هیچ وقت (بعد از جنگ) با هاشمی خوب نبود. یا این که خامنهای تو انتخابات 76 طرفدار خاتمی نبود بلکه طرفدار ناطق بود اما اصولا اون موقع سپاه قدرت چندانی نداشت هنوز.
در واقع میشه هاشمی و سپاه رو دو سوی الاکلنگ در نظر گرفت. با تضعیف هاشمی، سپاه قدرت بیشتری پیدا کرد.
ضمنا فساد مالی درباره هاشمی صرفا یک مساله تبلیغاتی و تخریبی بود. اگر واقعیت داشت و مدرکی بود تا حالا خشتک هاشمی پرچم شده بود!
این که خامنه ای رو از سپاه جدا کردی خیلی خوب بود. چون سپاه الان واقعا از کنترل خامنه ای خارج شده.
salam
in tahleel benazeer bood va kamee boodar,shoma intor fekr nemikoneed?kasee mitavanad cheneen dorost va aghlanee tahleel konad ke khodash dargeere in bazee bashad ,na yek tamashachee,yek tamashachee harchand bahoosh teezbeen va basavad nemitavanad cheneen tahleelee bekonad,magar inke yek bazeegar in tahleel ro anjam dade bashad.in tor neest dooste aziz?hala begoo rahe hal cheeye?
رئیس جمهوره قلّابی ما آقای احمدی نجس عجب آدم بیحیا و بیشرمی هست بعد از اینهمه قتل و آدم کشیتازه میخواد بره سازمان ملل بگه چطور باید قتل عام کرد و رئیس جمهور هم شد. آقای احمدی نجس و پدر نجسترش آیت الله دشمن اسلامی یک روز جواب این جنایاتشون را خواهند داد حالا هرچقدر برند سازمان ملل عر و تیز کنند. مارو باش هزارها سال تمدن را دادیم دست یک خر ، آقای احمدی خره و یک خر رون، آیت الله دشمن اسلامی. میخواد بره اونجا بگه در ایران همجنس باز نیست ولینمیگه کون بچها و طلاب گذاشتند همجنس بازی به حساب نمیآید.اول میکننمون بعد میکشنمون، بد از حقوق بشر و حقوق مردم حرف میزنند. ما دیگه چه ملت خره بدبختی هستیم که اینها شدند حاکممون. لا اِلهَ اِلَّا اللّه
«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»
تحلیل خوبی بود .لطفا در تحلیل های بعدی جزییات بیشتری را با دلایل بیشتر برای خوانندگان بگذارید. ممنون به خاطر کار زیبایت